الملا فتح الله الكاشاني
321
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
بر نفاق تا در منافقى بمرتبهء مهارت دارند كه تو اى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله با وجود كمال فطنت و صدق فراست خود * ( لا تَعْلَمُهُمْ ) * نميدانى ايشان را يعنى كفر را در سويد اى دل خود پنهان دارند و آثار ايمان و احسان بظهور مىآورند پس تو ايشان را باعيان نمىشناسى * ( نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ ) * ما ميدانيم ايشان را كه بر سر دل ايشان مطلعيم * ( سَنُعَذِّبُهُمْ ) * زود باشد كه عذاب كنيم ايشان را * ( مَرَّتَيْنِ ) * دو نوبت بفضيحت و قتل در دنيا و يا باحدهما در دنيا و ديگرى به عذاب قبر با باخذ زكات از ايشان و تكليف بجهاد و از ابن عباس و سدى مرويست كه عذاب ايشان در دنيا يكى آن بود كه رسول صلَّى اللَّه عليه و آله روز جمعه بر سر منبر خطبهء خواند بعد از آن اشاره كرد باهل نفاق و گفت يا فلان و فلان از مسجد بيرون رويد كه از اهل نفاقيد و جمعى را نام به برد و بنفاق ايشان گواهى داد و رسوا شدند و از مجسد بيرون رفتند و اين فضيحت يك عذابست و عذاب دويم عذاب قبر و نزد مجاهد عذاب اول سبى است و قتل دويم عذاب قبر و مقاتل گفته كه عذاب اول تيغ است در روز بدر و دويم نزد مرگ و عطا گفت كه عذاب اول محن دنيويه است از امراض و فقر و خوف و ترس بدون عوض لقوله تعالى أَ وَلا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِي كُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ و عذاب دوم عذاب قبر و نيز گفتهاند كه عذاب اول خرج كردن مالست و دويم خويشان و دوستان خود را كشتن * ( ثُمَّ يُرَدُّونَ ) * بعد از آن باز گردانيده شوند در قيامت * ( إِلى عَذابٍ عَظِيمٍ ) * بعذابى بزرگ كه آتش دوزخ است آوردهاند كه از مخلصان اهل اسلام ده تن كه از جملهء ايشان ابو لبابهء انصارى و هلال و مرداس و ابو قيس و ثعلبة بن وديعه و اوس بن حدام بودند بيعذر تخلف ورزيدند و گفتند كه چگونه جايز باشد كه ما در سايه و راحت و آسايش باشيم و بطيب عيش گذرانيم و رسول خدا ( ص ) و اصحاب او در جهاد باشند و سختى و رنج سفر كشند و چون از تهديداتى كه دربارهء متخلفان نازل شده بود خبر يافتند از تخلف بسيار نادم شدند و گريه و تضرع آغاز كردند هفت تن از ايشان خود را بر ستونهاى مسجد بستند و سوگند خوردند كه نگذارند كسى ايشان را بگشايد تا وقتى كه به حكم خدا گشاده شوند چون حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله از تبوك رجوع فرموده و بمدينه نزول نمود بر عادت معهود به مسجد در آمد و اينان را ديد فرمود چه كسانند صورت حال بموقف عرض رسانيدند سيد عالم صلَّى اللَّه عليه و آله بر زبان گهربار خود گذرانيد كه من نيز سوگند ميخورم كه ايشان را نگشايم تا وقتى كه امر در رسد چه ايشان تنعم ورزيدند و از صحبت ما بازايستادند و بجهاد رغبت نكردند حقتعالى اين آيه فرستاد كه * ( وَآخَرُونَ ) * و قومى ديگر از متخلفان كه غير منافقان بودند بمعاذير كاذبه از تخلف اعتذار نكردند هم چنان كه